بهترین و مطمئن ترین کارگزاران در ایران

مدیریت راهبردی چیست

با گنجاندن تفکر استراتژیک روزمره در روال کار و زندگی در پیش‌بینی و استفاده از فرصت‌ها، مهارت بیشتری خواهید داشت.

ارتباط بین مدیریت استراتژیک و بازاریابی

امروزه، صنایع مختلف دستخوش تغییرات گسترده‌ای هستند. همه سازمان‌ها با رقابت شدیدی روبرو هستند و برای استفاده از فرصت‌های جدید یا غلبه بر تهدید‌ها به راهنمایی نیازدارند تا مسیر درست را انتخاب نشان دهد. از این رو، در این مقاله به مسئله‌ی استفاده از استراتژی و برنامه‌ریزی استراتژیک در زمینه بازاریابی و مدیریت استراتژیک برای منافع شرکت‌ها می‌پردازیم.

در این مقاله خواهیم پرداخت به مفاهیم مختلفی از جمله:

  • استراتژی
  • برنامه ریزی استراتژیک
  • مدیریت استراتژیک
  • ارتباط بین مدیریت راهبردی و بازاریابی
  • ابزارهای مفید جهت اسکن محیط عملیاتی بازاریابی

استراتژی چیست؟

استراتژی و برنامه‌ریزی استراتژیک از جمله بنیادی‌ترین عباراتی است که افراد تازه‌وارد به دنیای مدیریت باید درک نمایند. البته تعاریف و تعابیر گوناگونی از آن‌ها وجود دارد و ممکن است افراد را دچار سردرگمی کنند. متاسفانه هیچ یک از تعاریف به مدیریت راهبردی چیست تنهایی کامل نیستند. برای درک عمیق باید برخی تعاریف را در کنار هم قرار دهیم.

مایکل پورتر معتقد است که استراتژی یعنی کاری که دیگران انجام می‌دهند را با منابع کم‌تر انجام دهیم (کارایی) و کارهایی را انجام دهیم که هیچ فردی جز ما انجام نمی‌دهد (متفاوت عمل کنیم).

استراتژی به عنوان یک مسیر برای بلندمدت جهت کمک به سازمان، در یک محیط پویا با هدف پاسخ‌ به انتظارات ذینفعان تعریف شده است. با این حال، استراتژی با برنامه‌ریزی استراتژیک برابر نیست. شرکت، برنامه‌ریزی استراتژیک را با تعیین ماموریت کلی و هدف خود آغاز می‌کند. سازمان با ماموریت مشخص، عملکرد مالی و تعهد سازمانی بهتری خواهد داشت.

برنامه‌ریزی استراتژیک

برنامه‌ریزی به معنای تعیین اهداف سازمان و ابزار رسیدن به آن‌ها است. البته در علم مدیریت، برنامه‌ریزی فرآیندی شامل ایجاد اهداف، خط مشی‌ها، رویه‌ها و پیش‌بینی تعریف شده است. به بیان ساده، زمانی که سازمان برای رسیدن به اهداف خود، برنامه‎‌ریزی می‌کند که باید مبتنی بر واقعیات و پتانسیل شرکت باشد.

این امر موجب سهولت در تصمیم‌گیری، ایجاد ثبات سازمانی و بهبود روند کاری می‌شود.

مدیریت استراتژیک

ابزارهای استراتژیک مفید جهت اسکن محیط عملیاتی بازاریابی

مدیریت استراتژیک، رویکردی سیستماتیک است که مبتنی بر مدیریت یکپارچه‌ی متمرکز بر آینده است. این فعالیت، تلاشی مداوم است که پلتفرم تصمیم‌گیری و اجرا در شرکت را شکل می‌دهد. لازم به ذکر است که هدف آن ترسیم موفقیت آینده سازمان در بلندمدت است.

این متد شامل سه مرحله است:

1) موقعیت استراتژیک معطوف به چگونگی واکنش سازمان در هنگام تغییر محیط برای جلب رضایت ذینفعان خود است.

2) انتخاب استراتژیک یک شرکت را به تولید و ارزیابی استراتژی‌ها و انتخاب گزینه‌های مناسب برای رقابت با رقبا با استفاده از فرصت‌های جدید سوق می‌دهد.

3) اجرای استراتژیک، تبدیل تصمیم به عمل را تسهیل می‌کند.

رابطه بین مدیریت استراتژیک و بازاریابی

بازاریابی، فرآیند ایجاد ارزش برای مشتریان و ایجاد رابطه‌ی طولانی مدت با آن‌ها بیان شده است.

  • مدیریت استراتژیک در تعیین اهداف بازاریابی، کمک می‌کند.
  • Strategic management مدیران را قادر می‌سازد تا استراتژی‌ها را به عمل تبدیل کرده و در یک محیط بازاریابی پیچیده، اطلاعات را جمع‌آوری کنند.
  • توسعه محصول را ساده می‌کند: بازاریابی استراتژیک به ایجاد و توسعه کالاها و خدماتی کمک می‌کند که سود بالایی را برای سازمان فراهم می‌نمایند.

ابزارهای استراتژیک مفید جهت اسکن محیط عملیاتی بازاریابی

مدیریت استراتژیک

از آنجا که درک محیط عملیاتی بازاریابی برای مدیران در ایجاد استراتژی‌های بازاریابی موثر بسیار مهم است، در این مقاله سه ابزار مفید برای پشتیبانی از مدیران جهت اسکن محیط معرفی می‌کنیم.

  • مدیریت راهبردی ابزارهای مفیدی را پیش‌ روی مدیران بازاریابی می‌گذارد تا محیط بازاریابی را برای تشخیص فرصت‌ها و تهدیدهای خارج از شرکت بررسی نمایند. این ابزار همان ماتریس معروف SWOT است که مبتنی بر تهدید و فرصت، نقاط قوت و ضعف سازمان است.
  • پنج نیرویی پورتر به شرکت‌ها کمک می‌کند تا سود نهایی خود را در محیط شناسایی نمایند. این پنج نیرو، متشکل از: (1) تهدید تازه‌واردها، (2) تهدید کالاها یا خدمات جایگزین، (3) قدرت چانه‌زنی مشتریان، (4) قدرت چانه‌زنی تامین‌کنندگان و (5) رقابت میان فعالان فعلی صنعت، برای درک رقابت بررسی می‌شود و بنابراین فرصت‌هایی برای کسب و کار ایجاد می‌گردد.
  • ماتریس گروه مشاوره بوستونBCG (رشد-سهم )، می‌تواند به عنوان ابزاری کارآمد برای ارزیابی عملکرد واحدهای تجاری استراتژیک شرکت باشد.

مدیران می‌توانند عملکرد شرکت خود را بر اساس گزارش‌های مالی خود در ماتریس تجزیه و تحلیل کنند.

  • واحد گاو شیرده: صنعت‌هایی که رشد آهسته‌ای دارند و سهم زیادی از بازار را به خود اختصاص می‌دهند.

بنگاه‌های اقتصادی محصولاتی را تولید می‌نمایند که به سرمایه‌گذاری پایینی نیاز دارد ولی موجب سودآوری بالایی می‌‌شود.

استراتژی‌های پیشنهادی برای این واحد: حفظ وضعیت موجود

  • واحد سگ: صنایعی که سهم بازار کمی دارند و رشد آن‌ها کند است.

در این وضعیت، صرفا سهم بازار حفظ می‌گردد، از نظر درآمدزایی ضعیف عمل می‌کند ولی مزایایی مانند ایجاد انجام همکاری‌های ارزشمند دارد.

استراتژی‌های پیشنهادی برای این واحد: کاهش حجم فعالیت‌ها. در برخی مواقع، فروش خطوط تولید.

  • واحد ستاره: صنایعی که رشد سریع و سهم زیادی در بازار دارند.

این شرکت‌ها جایگاه مناسبی در بازار دارند و پیشتاز صنعت خود هستند.

استراتژی‌های پیشنهادی برای این واحد: مشارکت، نفوذ در بازار و یا حفظ جایگاه خود در بازار

  • واحد علامت سوال: شرکت‌هایی که رشد سریعی و سهم کمی در بازار دارند.

اکثر بیزینس‌ها از این نقطه شروع می‌کنند. باید تحلیل دقیقی در ارتباط با این بنگاه‌های اقتصادی صورت گیرد تا وضعیت و ارزش آن‌ها به درستی ارزیابی شود.

استراتژی‌های پیشنهادی برای این واحد: تحلیل وضعیت و تلاش برای تبدیل به واحد ستاره

ماتریس

ابزارهایی مانند SWOT، ماتریس BCG و پنج نیروی پورتر، مدیران بازاریابی را برای آنالیز تغییرات محیطی و ایجاد استراتژی‌ها و برنامه‌های عملی کارآمدتر جهت دستیابی به اهداف سازمان، کمک می‌کنند. از این رو، برای مدیران بسیار مهم است که از این ابزارها جهت ایجاد استراتژی‌های موثر در شرایط مناسب برای بقای شرکت استفاده کنند.

مدیریت بازاریابی استراتژیک

مدیریت بازاریابی استراتژیک

در پایان مقاله می‌خواهیم به اشتباه رایجی که در این زمینه رخ می‌دهد اشاره کنیم.

بسیاری از افراد تاثیر مدیریت استراتژیک را با مدیریت بازاریابی استراتژیک یکی می‌دانند. در صورتی که این باور مبتنی بر درک ناکافی از این دو متد است.

درک چهار هدف از مدیریت بازاریابی استراتژیک توسط کسانی که می‌خواهند از این مدیریت برای تهیه استراتژی‌های سودآور استفاده کنند، الزامی است:

  • برای انتخاب دستاوردهای مطلوب مبتنی بر واقعیت

دستاوردهای مبتنی بر واقعیت براساس سطح درک تصمیم‌گیرندگان در حیطه عوامل خارج از کنترل سازمان و عوامل داخلی تحت کنترل شکل می‌گیرد.

  • برای توسعه یا تغییر موثرتر استراتژی‌های تجاری

استفاده صحیح از این دانش، منجر به موثرتر شدن استراتژی‌های تجاری خواهد شد.

تعیین اولویت‌ها برای تغییرات عملیاتی است.

هدف از مدیریت بازاریابی موثر، بهبود عملکرد شرکت است.

بنابراین می‌توان گفت که مدیریت بازاریابی استراتژیک پیرو مدیریت استراتژیک در جهت بهبود استراتژی‌های بازاریابی مطرح شده است ولی متفاوت از آن است.

آیا به این مقاله علاقه مند شده اید؟ جهت کسب مهارت لازم میتوانید به دوره برنامه ریزی استراتژیک مراجعه تا به یک متخصص ماهر تبدیل شوید.

ویژگی مدارس ایمن

برنامه ریزی استراتژیک دارای مزایای زیادی است که از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:

  • قبل از پیش آمدن مشکلات احتمالی از وقوع آنها خبر می‌دهد.
  • به علاقمند شدن مدیران به سازمان کمک می‌کند.
  • تغییرات را مشخص کرده و شرایط عکس‌العمل در برابر تغییرات را فراهم می‌کند.
  • هر نیازی را که برای تعریف مجدد سازمان ضروری است تعیین می‌کند.
  • برای دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده بستر مناسب ایجاد می‌کند.
  • به مدیران کمک می‌کند که درک روشن‌تری از سازمان داشته باشند.
  • شناخت فرصتهای بازارهای آینده را آسان‌تر می‌سازد.
  • دیدی هدفمند از مسائل مدیریت ارائه می‌دهد.
  • قالبی برای بازنگری اجرای برنامه و کنترل فعالیتها ارائه می‌دهد.
  • به مدیران کمک می‌کند که تا در راستای اهداف تعیین شده تصمیمات اساسی را اتخاذ کنند.
  • به نحو مؤثرتری زمان و منابع را به فرصت‌های تعیین شده تخصیص می‌دهد.
  • هماهنگی در اجرای تاکتیکهایی که برنامه را به سرانجام می‌رسانند بوجود می‌آورد.
  • زمان و منابعی را که باید فدای تصحیح تصمیمات نادرست و بدون دید بلندمدت گردند، به حداقل می‌رساند.
  • قالبی برای ارتباط داخلی بین کارکنان به وجود می‌آورد.
  • ترتیب‌دهی اولویتها را در قالب زمانی برنامه فراهم می‌آورد.
  • مزیتی برای سازمان در مقابل رقیبان به دست می‌دهد.
  • مبنایی برای تعیین مسئولیت افراد ارائه داده و به موجب آن افزایش انگیزش را باعث می‌شود.
  • تفکر آینده‌نگر را تشویق می‌کند.
  • برای داشتن یک روش هماهنگ، یکپارچه همراه با اشتیاق لازم از سوی افراد سازمان در برخورد با مسائل و فرصتها، انگیزش ایجاد می‌کند.
  • بعد کلان نگر این برنامه مانع از ایستایی سازمان می‌شود و اینده سازمان را تضمین می کند

ویژگی‌های برنامه ریزی [ویرایش]

برنامه ریزی یک فرایند ذهنی آگاهانه با خصوصیات زیر است:

  1. تشخیص یک نیاز یا انعکاس یک انگیزه
  2. جمع‌آوری اطلاعات
  3. مرتبط ساختن اطلاعات و عقاید
  4. تعریف اهداف
  5. تأمین مقدمات
  6. پیش‌بینی شرایط آینده
  7. ساخت زنجیره‌های متفاوتی از اقدامات مبتنی بر تصمیمات متوالی
  8. رتبه‌بندی و انتخاب گزینه‌ها
  9. تعریف سیاستها
  10. تعریف معیارهای ابزار ارزیابی برنامه

انواع برنامه ریزی [ویرایش]

برنامه ریزی از جنبه ماهیت به برنامه ریزی فیزیکی، برنامه ریزی سازمانی، برنامه ریزی فرایند، برنامه ریزی مالی، برنامه ریزی وظیفه‌ای و برنامه ریزی عمومی دسته‌بندی می‌شوند که در اینجا منظور از برنامه ریزی، برنامه ریزی از نوع عمومی است. برنامه ریزی عمومی معمولاً تمام دیگر انواع برنامه ریزی را در خود دارد. برنامه ریزی را از جنبه افق زمانی می‌توان در قالب برنامه ریزی کوتاه‌مدت (برنامه ریزی عملیاتی و تاکتیکی)، برنامه ریزی میان‌مدت و برنامه ریزی بلندمدت دسته‌بندی نمود.

مدیریت استراتژیک [ویرایش]

امروزه با توجه به دستیابی به اهداف و چشم اندازی که سازمان‌ها و کشورها برای خود ترسیم می کنند و همچنین تغییرات و تحولاتی که در محیط پدید آمده است تحلیل استراتژی سازمان از جایگاه ویژه ای مدیریت راهبردی چیست برخوردار است. پدیده جهانی شدن و ظهور اینترنت باعث شده است که مقوله استراتژی در سطح جهانی و سازمان‌های مجازی از موضوعات به روز مدیریت باشد. مطالب در این حوزه به دو صورت طبقه بندی و ارائه می گردند:

الف:براساس بازارها و حیطه فعالیت سازمانها با این توصیف مطالبی در مورد موضوعات تخصصی استراتژیک در حوزه‌های ذیل بیان می گردد:

مدیریت استراتژیک در سازمان‌های تولیدی و خدماتی [ویرایش]

مدیریت راهبردی در سازمان‌های دولتی [ویرایش]

برنامه ریزی استراتژیک در بخش خصوصی توسعه یافته است. تجارب اخیر مبین آن است که رویکردهای برنامه ریزی استراتژیک که در بخش خصوصی تدوین شده‌اند می‌توانند به سازمانهای عمومی و غیرانتفاعی و هم چنین جوامع و دیگر نهادها کمک نمایند تا با محیط‌های دستخوش تغییر، برخوردی مناسب داشته و به شیوه‌ای کارسازتر عمل کنند. البته این به آن معنا نیست که همه رویکردهای برنامه ریزی استراتژیک بخش خصوصی در بخش‌های عمومی و غیرانتفاعی به یک اندازه کاربرد داشته باشند.

برایسون مدلهای برنامه ریزی استراتژیک را بررسی کرده و شرایط بکارگیری آنها را در بخش‌های عمومی و غیرانتفاعی مورد تحلیل قرار می‌دهد و در نهایت خود رویکردی ارائه می‌دهد که در بخش‌های عمومی و غیرانتفاعی قابل کاربرد باشد.

مدل برایسون [ویرایش]

نمودار آمده در آخر این بخش مراحل فرایند برنامه ریزی استراتژیک در قالب مدل برایسون را نمایش می‌دهد. همانطور که اشاره شد این مدل نتیجه بررسی خصوصیات مدلهای قبلی و رفع نقاط ضعف آنها برای کاربرد در سازمانهای عمومی و غیرانتفاعی می‌باشد. همانطور که ملاحظه می‌شود این مدل شامل یک فرایند پیوسته (مطابق با تعریف برنامه ریزی) و تکرارپذیر می‌باشد که پیش از اتخاذ هر تصمیمی آغاز شده و پس از اجرای آن تصمیم ادامه می‌یابد. در این جا این فرایند در قالب ده مرحله شرح داده می‌شود. از خصوصیات این فرایند این است که نتایج حاصل از هر مرحله می‌تواند در بازنگری یا تکمیل مراحل پیش از آن مورد استفاده قرار گیرند.

مراحل فرایند برنامه ریزی استراتژیک در مدل برایسون به شرح زیر می‌باشد:

(۱) توافق اولیه: در این مرحله ضرورت برنامه ریزی استراتژیک برای سازمان مورد برنامه ریزی بررسی شده و آشنایی با این نوع برنامه ریزی حاصل می‌شود. سازمانها، واحدها، گروهها یا افرادی که باید در برنامه ریزی درگیر شوند مشخص گردیده و توجیه می‌شوند. مراحلی که در برنامه ریزی باید انجام شوند شرح داده می‌شوند. روش انجام برنامه ریزی، زمانبندی انجام، آیین‌نامه‌های مورد نیاز برای جلسات و نحوة گزارش‌دهی مشخص می‌گردند. منابع و امکانات لازم تعیین می‌گردند.

(۲) تعیین وظایف: وظایف رسمی و غیررسمی سازمان «باید هایی» است که سازمان با آنها روبروست. در این مرحله هدف اینست که سازمان و افراد آن وظایفی را که از طرف مراجع ذیصلاح (دولت، مجلس و.‌.‌.) به آنها محول شده است شناسایی نمایند. شاید این هدف به ظاهر خیلی روشن باشد ولی این واقعیت در بیشتر سازمانها وجود دارد که بیشتر افراد اختیارات و وظایف سازمانی را که در آن مشغول بکارند نمی‌دانند و اساسنامه آن را حتی برای یکبار مطالعه نکرده‌اند. از طرف دیگر وظایف محول شده به سازمان عموماً کلی بوده و تمام فضایی را که سازمان می‌تواند در آن فعالیت کند تعریف نمی‌کند. بنابراین ضروری است که با مطالعه وظایف مکتوب و مصوب سازمان اولاً با آن وظایف آشنا شد (که از این طریق بعضی از اختیارات و ذینفعان سازمان نیز شناسایی می‌گردند)، ثانیاً مواردی را که در حیطه اختیارات سازمان قرار می‌گیرند اما تا بحال کشف نشده‌اند، شناخت.

(۳) تحلیل ذینفعان: ذینفع فرد، گروه یا سازمانی است که می‌تواند بر نگرش، منابع یا خروجی‌های سازمان تأثیر گذارد و یا از خروجی‌های سازمان تأثیر پذیرد. تحلیل ذینفعان پیش‌درآمد ارزشمندی برای تنظیم بیانیه مأموریت سازمان است. تحلیل ذینفعان بسیار ضروری است، چرا که رمز موفقیت در بخش دولتی و غیرانتفاعی ارضای ذینفعان کلیدی سازمان است. اگر سازمان نداند که ذینفعانش چه کسانی هستند، چه معیارهایی برای قضاوت درباره سازمان به کار می‌برند، و وضعیت عملکردی سازمان در قبال این معیارها چیست، به احتمال زیاد نخواهد توانست فعالیت‌هایی را که باید برای ارضای ذینفعان کلیدی خود انجام دهد، شناسایی کند.

(۴) تنظیم بیانیه مأموریت سازمان: مأموریت سازمان جملات و عباراتی است که اهداف نهایی سازمان، فلسفه وجودی، ارزشهای حاکم بر سازمان و نحوة پاسخگویی به نیاز ذینفعان را مشخص می‌کند. علاوه بر این موارد، اختلافات درون سازمانی را مرتفع ساخته و بستر بحث‌ها و فعالیتهای سازنده و مؤثر را هموار می‌کند. توافق بر مأموریت سازمان، تمام فعالیتهای آن را همسو می‌سازد و انگیزش و توجه ذینفعان سازمان خصوصاً کارکنان آن را افزایش می‌دهد.

(۵) شناخت محیط سازمان: اساس استراتژیک عمل کردن شناخت شرایط است. یک بازیکن موفق فوتبال علاوه بر اینکه از توانایی‌ها و وظایف هر یک از اعضای تیم خود آگاهی دارد، سعی می‌کند شرایط تیم مقابل و نقاط قوت و ضعف هر یک از افراد آن را دریابد و با داشتن این مأموریت در ذهن یعنی پیروز شدن در بازی، در هر لحظه بهترین حرکت را انجام دهد. برای اینکه یک سازمان نیز در رسیدن به مأموریت خود موفق گردد باید شرایط حاکم بر خود را به خوبی شناسایی نماید. در این مرحله، محیط خارجی سازمان در قالب شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و تکنولوژیکی مورد بررسی قرار گرفته و نقاط قوت و ضعف آنها برای سازمان تعیین می‌گردند. در راستای شناخت محیط سازمان، در این مرحله محیط داخلی نیز در قالب ورودی‌ها، خروجی‌ها، فرایند و عملکرد سازمان مورد مطالعه قرار می‌گیرند.

(۶) تعیین موضوعات استراتژیک پیش روی سازمان: این مرحله قلب فرایند برنامه ریزی استراتژیک است. موضوعات استراتژیک تصمیمات سیاسی و اساسی هستند که بر اختیارات، مأموریت، ارزشها، محصول یا خدمات ارائه شده، مراجعان یا استفاده‌کنندگان، هزینه‌ها، تأمین منابع مالی، سازمان یا مدیریت تأثیر می‌گذارد. هدف این مرحله تعیین انتخاب‌هایی است که سازمان با آنها مواجه است.

(۷) تعیین استراتژیها: به منظور پرداختن به هر یک از موضوعات استراتژیک پیش روی سازمان باید اقداماتی صورت گیرد که در قالب برنامه‌ها، اهداف، طرحها و . . . بیان می‌شوند. این اقدامات استراتژی نامیده می‌شوند. در واقع استراتژی عبارتست از قالبی از اهداف، سیاستها، برنامه‌ها، فعالیتها، تصمیمات یا تخصیص‌های منابع که مشخص می‌کنند سازمان چیست، چه کاری انجام می‌دهد و چرا آن را انجام می‌دهد. استراتژی‌ها می‌توانند تحت سطوح سازمانی، وظایف و محدودة زمانی متفاوتی تعریف شوند.

(۸) شرح طرحها و اقدامات: این مرحله می‌تواند در قالب مرحله قبل، مرحله تعیین استراتژیها، انجام شود اما از آنجایی که کار برنامه ریزی استراتژیک با تعیین استراتژیها به پایان می‌رسد و اجرای آن در قالب تعریف طرحها و اقدامات و مدیریت استراتژیک برنامه تهیه شده انجام می‌شود این تفکیک صورت گرفته است. به عبارت دیگر از این مرحله به بعد از مدل برایسون مربوط به اجرای برنامه و مدیریت استراتژیک می‌گردد. در این مرحله به منظور اجرای هر یک از استراتژیهای انتخاب شده تعدادی طرح و اقدام تعریف می‌گردد.

(۹) تنظیم دورنمای سازمانی برای آینده: در این مرحله، توصیفی از شرایط آینده سازمان در صورت بکارگیری استراتژی‌های تدوین شده و استفاده از تمام نیرو و منابع سازمان، ارائه می‌شود. این توصیف دورنمای موفقیت سازمان نامیده می‌شود که در آن شرحی از مأموریت، استراتژی‌های اساسی، معیارهای عملکرد، بعضی از قواعد تصمیم‌گیری مهم و استانداردهای اخلاقی مد نظر همة کارمندان ارائه می‌شود. در صورت تنظیم چنین دورنمایی، افراد سازمان خواهند دانست که چه انتظاری از آنها می‌رود، پویایی و همسویی انگیزه و نیروی افراد در رسیدن به اهداف سازمان به وجود آمده و نیاز به نظارت مستقیم کاهش می‌یابد.

(۱۰) برنامه عملیاتی یکساله: در این مرحله با استفاده از اطلاعات تدوین شده در مرحله هشتم و بر اساس اولویت‌های تعیین شده توسط تصمیم‌گیران، یک برنامه عملیاتی تهیه شده و بر اساس آن مدیریت و کنترل طرحها و اقدامات انجام می‌شود.

جان ام. برایسون کیست؟ [ویرایش]

جان ام. برایسون استاد برنامه‌ریزی و امور عمومی در دانشگاه مینه‌سوتا و مدیر «مرکز تکنولوژی اطلاعات و پشتیبانی تصمیم گروهی» در این دانشگاه است. برایسون از سال ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۹، معاون مرکز پژوهشهای مدیریت استراتژیک این دانشگاه نیز بوده است. او در سالهای۱۹۸۶ و۸۷، استاد مهمان مدرسه بازرگانی لندن، در سال تحصیلی ۹۴-۱۹۹۳، استاد مهمان بخش علوم مدیریت دانشگاه استراس‌لید، مدرسه برنامه‌ریزی دانشگاه آکسفورد بروکس، و کالج نوفیلد دانشگاه آکسفورد بوده است. او درجه کارشناسی خود را در رشته اقتصاد در سال ۱۹۶۹ از دانشگاه کورنل و سه درجه دانشگاهی دیگر خود را شامل کارشناسی ارشد در رشته خط‌مشی و اداره امور عمومی در سال ۱۹۷۴، کارشناسی ارشد در رشته برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای در سال ۱۹۷۴، و دکترا در رشته برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای در سال ۱۹۷۸ از دانشگاه ویسکونسین، مادیسون دریافت کرد. جان ام. برایسون تاکنون جوایز زیادی را به خاطر آثارش دریافت کرده است که از جمله آنها می‌توان به دریافت جایزه جنرال الکتریک در سال ۱۹۷۸ به خاطر پژوهش برجسته در برنامه‌ریزی استراتژیک از آکادمی مدیریت، و جوایزی برای بهترین مقاله‌ها در ژورنال انجمن برنامه‌ریزی امریکا و ژورنال پژوهش و آموزش برنامه‌ریزی اشاره کرد. او علاوه بر تالیف کتاب مشهور برنامه‌ریزی استراتژیک برای سازمانهای عمومی و غیرانتفاعی یکی از مؤلفین کتاب رهبری برای مصالح عمومی بوده که جایزه تری مک آدام را به عنوان کار برجسته در پیشرفت بخش غیرانتفاعی دریافت کرده و به عنوان بهترین کتاب سال ۹۳-۱۹۹۲ توسط آکادمی مدیریت برگزیده شده است.

تفکر راهبردی / اهمیت و اجزای تفکر راهبردی و نحوه تقویت آن

تفکر راهبردی یک فرایند عمدی و منطقی است که بر تجزیه‌وتحلیل عوامل و متغیرهای مهم تمرکز می‌کند و بر موفقیت بلندمدت یک کسب و کار، تیم یا فرد تأثیر می‌گذارد.

تفکر راهبردی شامل پیش‌بینی دقیق و عمدی تهدیدها و آسیب‌پذیری‌ها برای محافظت در برابر آن‌ها و فرصت‌هایی برای پیگیری است. در نهایت تفکر و تجزیه‌وتحلیل استراتژیک منجر به مجموعه‌ای روشن از اهداف، برنامه‌ها و ایده‌های جدید می‌شود که برای بقا و شکوفایی در محیط رقابتی و متغیر لازم است. این نوع تفکر باید واقعیت‌های اقتصادی، نیروهای بازار و منابع موجود را در نظر بگیرد.

تفکر استراتژیک مستلزم تحقیق، تفکر تحلیلی، نوآوری، مهارت حل مسئله، مهارت‌های ارتباطی و مهارت‌های رهبری و قاطعیت است.

چرا تفکر راهبردی مهم است؟

چشم‌انداز رقابتی می‌تواند به‌سرعت برای هر سازمانی تغییر کند. روندهای جدید ممکن است به‌سرعت ظاهر شوند و شما را ملزم کنند که از آنها بهره ببرید یا عقب بیفتید.

با گنجاندن تفکر استراتژیک روزمره در روال کار و زندگی در پیش‌بینی و استفاده از فرصت‌ها، مهارت بیشتری مدیریت راهبردی چیست خواهید داشت.

در سطح فردی، تفکر راهبردی به شما این امکان را می‌دهد که سهم بیشتری در نقش خود داشته باشید، برای سازمان خود ضروری‌تر شوید و ثابت کنید که آماده کنترل منابع بیشتر هستید.

تفکر استراتژیک در تجارت چیست؟

در طول فرایند برنامه‌ریزی استراتژیک سالانه یک سازمان، رهبران اغلب داده‌ها و ایده‌های خارجی و داخلی را برای توسعه هدف استراتژیک خود و ایجاد روایت استراتژیک، جمع‌آوری، تجزیه‌وتحلیل و ترکیب می‌کنند. این سند شرکت را برای یک دوره زمانی معین به آینده راهنمایی می‌کند. سپس رهبران اقدامات خاصی را انتخاب می‌کنند و برنامه‌ریزی می‌کنند که این ابتکارات استراتژیک را به انجام برساند.

همچنین مشاغل باید در طول سال زمانی را برای تفکر استراتژیک و بررسی، برنامه‌ریزی کنند. تیم‌های رهبری باید به طور دوره‌ای ابتکارات استراتژیک خود را برای اطمینان از اجرا شدن، بررسی و تداوم تلاش در سراسر سازمان مورد بررسی قرار دهند.

تفکر راهبردی در رهبری چیست؟

رهبران کسب‌وکار و ذی‌نفعان از تفکر و تجزیه‌وتحلیل استراتژیک برای تصمیم‌گیری در مورد ترکیب محصول خود، رقابت در چه زمینه‌ای (یا رقابت نکردن) و منابع محدود مانند زمان، کارکنان و سرمایه استفاده می‌کنند. آن‌ها باید تصمیم بگیرند که چگونه بهترین ساختار را برای ثبت‌نام دیگران، برای دستیابی به اهداف مهم و اجتناب از قراردادن منابع در معرض خطر ازدست‌دادن غیرضروری، قرار دهند.

اجزای تفکر راهبردی چه چیزهایی هستند؟

اگر بر روی استراتژی شرکت خود کار می‌کنید، باید درگیر تجزیه‌وتحلیل، حل مشکلات، تصمیم‌گیری و رهبری تغییرات باشید.

به هنگام ایجاد برنامه راهبردی، موارد زیر را تجزیه‌وتحلیل کنید:

  • فرصت‌های تجاری و آسیب‌پذیری‌ها
  • امکان‌پذیری هر ایده یا ریسکی
  • هزینه‌های مربوط به هر حرکت موردنظر شما
  • احتمال اینکه تاکتیک‌های مختلف مؤثر باشد.
  • روش‌های همسویی اهداف با برنامه کلی
  • تأثیرات رقبا، تأمین‌کنندگان، مشتریان و جایگزین‌های جدید که ممکن است بر برنامه‌های استراتژیک شما داشته باشد.

با کشف موانع در طول برنامه‌ریزی، مشکلات را با موارد زیر حل می‌کنید:

  • جمع‌آوری اطلاعات مربوط به مشکل
  • تعریف کردن واضح مشکل از نقطه نظر استراتژیک
  • ایده‌پردازی راه‌حل‌های ممکن
  • تصور چالش‌های بیشتر و چگونگی غلبه بر آن‌ها
  • واگذاری تکالیف بخش‌های مختلف این استراتژی به همکاران اصلی

تفکر استراتژیک نیازمند چابکی و قاطعیت در انتخاب طرح و پایبندی به آن است. بااین‌حال، شما باید از فرصت‌های جدید و امیدوارکننده‌تر آگاه باشید. این یک عمل متعادل‌کننده بین ثبات و انعطاف‌پذیری است.

شما و تیم‌تان باید:

  • اطمینان حاصل کنید که تصمیمات با تحقیق کامل و آگاهانه هستند.
  • اهداف و معیارهای همراه را انتخاب کنید.
  • اهداف را اولویت‌بندی کنید.
  • یک فرایند استاندارد تصمیم‌گیری را دنبال کنید.
  • در صورت لزوم اجماع ایجاد کنید.

در طول برنامه‌ریزی استراتژیک، شما باید ایده‌ها را به کارکنان خود منتقل کرده و از آن‌ها بازخورد بگیرید. سپس از کانال‌های مؤثر استفاده خواهید کرد تا چشم‌انداز قانع‌کننده‌ای از برنامه کامل شده را به همه کارکنان منتقل کرده و آنها را بر مشارکت خود در برنامه متمرکز نگه دارید.

مهارت‌های تفکر راهبردی چه چیزهای هستند؟

مهارت‌های تفکر استراتژیک هر مهارتی است که شما را قادر می‌سازد از تفکر انتقادی برای حل مشکلات پیچیده و برنامه‌ریزی برای آینده استفاده کنید. این مهارت‌ها برای دستیابی به اهداف تجاری، غلبه بر موانع و رفع چالش‌ها ضروری است – به‌ویژه اگر برای دستیابی به آنها هفته‌ها، ماه‌ها یا حتی سال‌ها طول بکشد.

مهارت‌های تفکر راهبردی شامل موارد زیر است:

  • مهارت‌های تحلیلی: برای تدوین استراتژی‌ای که به سازمان شما کمک می‌کند تا به اهداف خود برسد، باید بتوانید مدیریت راهبردی چیست انواع ورودی‌ها را تحلیل کنید – از صورت‌های مالی و KPISها ، تا شرایط بازار، روندهای تجاری نوظهور و تخصیص منابع داخلی. این تجزیه‌وتحلیل اولیه برای ایجاد یک استراتژی مطابق با واقعیت کنونی پیشروی سازمان شما بسیار مهم است.
  • مهارت‌های ارتباطی: ایجاد یک استراتژی برای شرکت شما، صرف‌نظر از اندازه آن، به مهارت‌های ارتباطی قوی نیاز دارد. توانایی برقراری ارتباط با ایده‌های پیچیده، همکاری با ذی‌نفعان داخلی و خارجی، ایجاد اجماع و اطمینان از همسویی همه افراد و تلاش برای دستیابی به اهداف مشترک، همگی در تفکر استراتژیک نقش دارند.
  • مهارت حل مسئله: برنامه‌ریزی استراتژیک اغلب برای حل مشکلات یا رفع چالش‌ها، مانند اهداف مالی ازدست‌رفته، گردشکار ناکارآمد، یا یک رقیب نوظهور استفاده می‌شود. پیاده‌سازی استراتژی‌ای که چالش اصلی شما را برطرف کند، مستلزم آن است که ابتدا مشکل و راه‌حل‌های بالقوه آن را درک کنید. از آنجا، می‌توانید یک استراتژی ایجاد کنید که آن را حل کند.
  • مهارت‌های برنامه‌ریزی و مدیریت: استراتژی فقط در مورد راه‌حل نیست بلکه شامل پیاده‌سازی نیز می‌شود. پس از تجزیه‌وتحلیل داده‌ها، مشکل درک می‌شود و راه حلی مشخص می‌شود، شما نیاز به برنامه‌ریزی و مهارت‌های مدیریت قوی دارید تا همه چیز را در کنار هم قرار دهید.

چگونه مهارت های تفکر راهبردی را تقویت کنیم؟

۱) سؤالات استراتژیک بپرسید

پرسیدن سؤالات خوب برای کشف گزینه‌ها و برنامه‌های بهتر را بیاموزید – سؤالاتی مانند “آیا این ایده از منبع معتبری است؟” و “آیا این ایده منطقی است؟”.

اگر می‌خواهید مهارت‌های تفکر استراتژیک خود را ارتقا دهید، یکی از ساده‌ترین کارهایی که می‌توانید انجام دهید این است که سؤالات استراتژیک‌تری بپرسید. انجام این کار به شما امکان می‌دهد مهارت‌های برنامه‌ریزی خود را به کار بگیرید، در تشخیص فرصت‌ها مهارت پیدا کنید و ذهنیت استراتژیک‌تری را توسعه دهید که می‌توانید در طول حرفه خود از آن استفاده کنید.

باتوجه‌به دوره آنلاین استراتژی اخلال در مدرسه تجارت هاروارد، سؤالات استراتژیک می‌تواند مربوط به یک چالش، فرصت یا ابهام باشد که شما در موقعیت فعلی خود چه شخصی چه حرفه‌ای، با آن روبرو هستید. آنها ممکن است به‌عنوان‌مثال، به راه‌اندازی یک کسب‌وکار یا محصول جدید، زمین زدن رقیب، یا سازماندهی سازمان شما برای نوآوری مربوط شوند.

همچنین مهم است که سؤالات شما مربوط به نقش و مسئولیت‌های شما باشد تا بتوانید به آنها عمل کنید.

برخی از نمونه سؤالات راهبردی که ممکن است بپرسید عبارتند از:

  • چگونه می‌توانیم موقعیت استراتژیک خود را برای ورود به بازار جدید تعیین کنیم؟
  • جهت رشد هر یک از محصولات یا خدمات ما چیست؟
  • رشد سازمان در پنج سال آینده از کجا ناشی خواهد شد و چگونه با رشد تاریخی آن مقایسه می‌شود؟
  • سازمان چگونه باید به تهدید ارائه شده توسط رقبای بالقوه مخل واکنش نشان دهد؟

۲) مشاهده کنید و بازتاب دهید

علاوه بر طرح سؤالات استراتژیک، باید به آن‌ها ماهرانه پاسخ داده و بپردازید. یکی از مؤثرترین روش‌های دستیابی به این هدف، مشاهده و تأمل در وضعیت کنونی است، اطمینان از اینکه هر استراتژی که تصور می‌کنید بر اساس واقعیت است.

به‌عنوان‌مثال، تصور کنید که مشاغلی که در آن کار می‌کنید سهم بازار یکی از محصولات خود را در بین مشتریان سنتی خود ازدست‌داده است. درعین‌حال، سهم بازار را از یک پایگاه کاملاً جدید مشتری به دست آورده است. به‌راحتی می‌توان تصور کرد که چرا ممکن است این اتفاق بیفتد، اما انجام این کار می‌تواند شما را در مسیر بحرانی در برهه حساس از وجود سازمان شما قرار دهد.

به‌جای پیروی کورکورانه از یک فرض، تا آنجا که ممکن است اطلاعات بیشتری را جمع‌آوری کنید تا هنگام تدوین استراتژی خود از آن استفاده کنید.

به‌عنوان‌مثال، این ممکن است شامل انجام مصاحبه‌های کاربران با مشتریان جدید برای شناسایی مشاغل مختلفی باشد که آنها محصول شما را برای انجام آن اجاره می‌کنند.

درک اینکه چرا مشتریان جدید به محصول شما جذب می‌شوند می‌تواند شما را قادر سازد تا استراتژی بازاریابی و توسعه محصول خود را برای پذیرش بهتر نیازهای آنها تنظیم کنید.

۳) ایده‌های مخالف را در نظر بگیرید

پس از اتخاذ استراتژی‌ای که بتواند به سازمان شما در رسیدن به اهدافش کمک کند، مفروضات خود را زیر سؤال ببرید و فرضیه خود را از طریق آزمایش دقیق قرار دهید. با انجام این کار، می‌توانید اطمینان حاصل کنید که از احتمال دیگری غافل نمی‌شوید.

برای توسعه این مهارت، عادت داشته باشید هر زمان که می‌خواهید یک ادعا را مطرح کنید، از خود سؤال کنید. آیا باید دیدگاه متفاوتی را در نظر بگیرید؟ آیا احتمال دیگری وجود دارد که ممکن است از آن غافل شده باشید؟

۴) زمانی را برای تأمل و برنامه‌ریزی برای آینده، شناسایی روندها، اولویت‌بندی وظایف و تعیین محل تخصیص منابع اختصاص دهید.

۵) تعصبات خود را آشکار کنید تا بتوانید در مورد استراتژی واضح‌تر فکر کنید.

۶) برای کسب اطلاعات باکیفیت بالاتر که می‌توانید در تفکر استراتژیک خود استفاده کنید، به متخصصان موضوعی و رهبران نظر در سازمان خود گوش دهید.

۷) همه پیامدهای استراتژی‌ها و جهت‌های مختلف را کشف کنید.

تفکر راهبردی در مقایسه با برنامه‌ریزی راهبردی

از نظر گراتز، تفکر و برنامه‌ریزی استراتژیک “فرایندهای فکری متمایز، اما مرتبط و مکمل” هستند که باید یکدیگر را برای مدیریت استراتژیک مؤثر حفظ و پشتیبانی کنند. مدل گراتز معتقد است که نقش تفکر استراتژیک “جستجوی نوآوری و تصور آینده‌های جدید و بسیار متفاوت است که ممکن است شرکت را وادار به تعریف مجدد استراتژی‌های اصلی و حتی صنعت خود کند”.

نقش برنامه‌ریزی استراتژیک “تحقق و حمایت از استراتژی‌های توسعه‌یافته از طریق فرایند تفکر استراتژیک و ادغام مجدد آنها در تجارت” است.

هنری مینتزبرگ در سال ۱۹۹۴ نوشت که تفکر استراتژیک بیشتر در مورد سنتز یعنی اتصال نقاط است تا تجزیه‌وتحلیل یعنی یافتن نقاط. این درباره “ثبت آنچه مدیر از همه منابع می‌آموزد (هم بینش نرم از تجربیات شخصی خود و هم تجربیات دیگران در سراسر سازمان و داده‌های سخت از تحقیقات بازار و موارد مشابه) و سپس ترکیب این یادگیری در یک چشم‌انداز است. مسیری که تجارت باید دنبال کند.”

مینتزبرگ استدلال کرد که تفکر استراتژیک نمی‌تواند سیستماتیک شود و بخش مهمی از تشکیل استراتژی است، برخلاف تمرینات برنامه‌ریزی استراتژیک.

از نظر وی، برنامه‌ریزی استراتژیک در حین شکل‌گیری استراتژی یا فعالیت تفکر استراتژیک اتفاق می‌افتد، با ارائه ورودی‌هایی که استراتژیست باید در نظر بگیرد و ارائه برنامه‌هایی برای کنترل اجرای استراتژی پس از شکل‌گیری آن.

به گفته ژان لیدتکا، تفکر راهبردی با برنامه‌ریزی راهبردی در ابعاد مدیریت استراتژیک زیر متفاوت است:

· چشم‌انداز آینده

تفکر استراتژیک: فقط می‌توان شکل آینده را پیش‌بینی کرد.

برنامه‌ریزی استراتژیک: آینده‌ای که با جزئیات قابل‌پیش‌بینی و مشخص است.

· تدوین و پیاده‌سازی استراتژیک

تفکر استراتژیک: تدوین و اجرا بیش از آنکه متوالی و گسسته باشد تعاملی هستند.

برنامه‌ریزی استراتژیک: می‌توان نقش‌های تدوین و پیاده‌سازی را به طور دقیق تقسیم کرد.

· نقش مدیریتی در تدوین استراتژی

تفکر استراتژیک: مدیران سطوح مدیریت راهبردی چیست پایین‌تر در ایجاد استراتژی و همچنین از عرض جغرافیایی بیشتری برای پاسخگویی فرصت‌طلبانه به شرایط درحال‌توسعه برخوردارند.

برنامه‌ریزی استراتژیک: مدیران ارشد اطلاعات موردنیاز را از مدیران سطوح پایین دریافت می‌کنند و سپس از آنها برای ایجاد طرحی استفاده می‌کنند که به نوبه خود برای اجرا در اختیار مدیران قرار می‌گیرد.

· کنترل

تفکر استراتژیک: متکی بر خود ارجاعی – احساس هدف و هدف استراتژیک که در ذهن مدیران سراسر سازمان نهفته است و انتخاب‌های آنها را به‌صورت روزانه در فرایندی که اغلب اندازه‌گیری و نظارت از بالا دشوار است هدایت می‌کند.

برنامه‌ریزی استراتژیک: کنترل را از طریق سیستم‌های اندازه‌گیری اعمال می‌کند، با این فرض که سازمان‌ها می‌توانند متغیرهای مهم را به طور دقیق و سریع اندازه‌گیری و نظارت کنند.

· نقش مدیریتی در اجرا

تفکر استراتژیک: همه مدیران از سیستم بزرگ‌تر، ارتباط بین نقش‌هایشان و عملکرد آن سیستم و همچنین وابستگی متقابل بین نقش‌های مختلف که سیستم را تشکیل می‌دهند، آگاه هستند.

برنامه‌ریزی استراتژیک: مدیران سطح پایین فقط باید نقش خود را به‌خوبی بشناسند و می‌توان انتظار داشت که فقط از حوزه نفوذ خود دفاع کنند.

· استراتژی‌سازی

تفکر استراتژیک: استراتژی و تغییر را ناگزیر مرتبط می‌داند و فرض می‌کند که یافتن گزینه‌های استراتژیک جدید و اجرای موفقیت‌آمیز آنها سخت‌تر و مهم‌تر از ارزیابی آنها است.

برنامه‌ریزی استراتژیک: چالش تعیین جهت راهبردی در درجه اول تحلیلی است.

· فرایند و نتیجه

تفکر استراتژیک: خود فرایند برنامه‌ریزی را به‌عنوان یک عنصر مهم ارزش افزوده در نظر می‌گیرد.

پاورپوینت مدیریت راهبردی چیست

کلمات کلیدی :
پاورپوینت مدیریت راهبردی چیست
دانلود پاورپوینت مدیریت راهبردی چیست
پاورپوینت رایگان مدیریت راهبردی چیست
پاورپوینت مدیریت استراتژیک چیست
پاورپوینت تعریف مدیریت راهبردی
دانلود مدیریت راهبردی چیست
مدیریت راهبردی چیست
تحقیق مدیریت راهبردی چیست
پروژه مدیریت راهبردی چیست
دانلود پاورپوینت مدیریت استراتژیک چیست

پاورپوینت مدیریت راهبردی چیست

پاورپوینت مدیریت راهبردی چیست شامل 36 اسلاید زیبا ، که با جدیدترین نسخه پاورپوینت طراحی شده و تمام اسلایدها دارای slide show بسیار زیبا و کارشده و قابل ویرایش می باشد . همچنین به راحتی می توان قالب آن را به مورد دلخواه تغییر داد و در تهیه آن کلیه اصول نگارشی، املایی و چیدمان و جمله بندی رعایت گردیده است. این پاورپوینت برای دانشجویان کاربرد دارد. در ادامه ابتدا بخشی از متن این پاورپوینت را برای شما آورده ایم ، سپس فهرست مطالب و در انتها تصویری از پیش نمایش اسلایدهای این پاورپوینت را برای شما قرار داده ایم تا بتوانید جزئیات آن را مشاهده کنید و در صورت تمایل در ادامه مطلب آن را دانلود نمایید .

اصطلاح مدیریت راهبردی، مرکب از دو واژه مدیریت و راهبرد است؛ صاحب‌نظران مدیریت را فراگرد به‌کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی بر مبنای یک نظام ارزشی که از طریق برنامه‌ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل عملیات، برای دستیابی به اهداف تعیین‌شده، صورت می‌گیرد، تعریف کرده‌اند.

فرهنگ لغات وبستر (Webster) استراتژی )یا راهبرد( را علم و هنر به‌کارگیری نیروی بازوی جنگجو برای محافظت و نجات امکانات در یک جنگ تعریف می‌کند.

راهبرد یا راهبردها حاصل فرآیند برنامه‌ریزی راهبردی و یا بینش و تجربه شخص کارآفرین هستند و عبارت است از برنامه‌ای جامع، منسجم و کامل که برای تحقق اهداف اساسی سازمان تدوین می‌گردد. بنابراین راهبرد نوعی برنامه است که برای نیل به مقاصد و اهداف اصلی سازمان تدوین می‌شود و تعیین‌کننده نوع خدمات یا محصولاتی است که سازمان به جامعه عرضه می‌کند و الگوی نحوه پاسخ‌گویی سازمان به محیط را شکل می‌دهد. همچنین راهبرد، کارکنان و سایر منابع سازمان را با توجه به چالش‌ها و مخاطرات موجود در محیط، برای نیل به اهداف کلی سازمان بسیج می‌کند و مسیر واحدی را برای تحقق آن اهداف مشخص می‌سازد؛ تا با به‌کار‌گیری منابع موجود، تحقق اهداف جامع سازمان عملی گردد. راهبرد به‌منزله الگوی تصمیم‌هایی است که در سازمان اخذ می‌شود و فعالیت‌ها و نتایج را شکل می‌دهد. راهبردهای خوب، ابزارهایی رقابتی به‌شمار رفته و راهبردهای نامناسب، ضعف‌های عمده برای سازمان محسوب می‌شوند. در حقیقت راهبرد یک سازمان مشخص می‌کند که یک سازمان چگونه می‌خواهد برای سهام‌داران، مشتریان و شهروندان ارزش‌آفرینی کند.

مدیریت چیست ؟ تعریف مدیریت

What is management

مدیریت چیست؟ تعریف مدیریت چیست؟ تعریف مدیر چیست؟ مدیریت با ریاست چه تفاوتی دارد؟ چرا برخی رییس هستند و برخی مدیر؟ مدیریت و رهبری چه تفاوت و چه ارتباطی با هم دارند؟ تعریف مدیریت و ضرورت آن چیست؟ این ها سوالاتی هستند که قصد داریم در این مطلب به آن‌ها پاسخ دهیم.

برای واژه مدیریت تعریف های بسیار گوناگونی ارائه شده است و هر صاحب نظری در مبحث مدیریت، تعریف ویژه خود را دارد. برخی مدیریت را استفاده موثر از منابع و بکارگیری نیروی انسانی جهت رسیدن به هدفی خاص تعریف کرده اند و برخی نیز هنر انجام دادن کار به وسیله دیگران را مدیریت نامیده اند.

گروهی در توضیح اینکه مدیریت چیست معتقدند: مدیریت، هماهنگ نمودن منابع مادی و انسانی برای نیل به اهداف می‌باشد و بسیاری از تعریف های دیگر که واژه‌هایی نظیر افزایش کارایی، هدایت و ترکیب علم و هنر را به تعریف های فوق اضافه نموده اند. اما می‌توان گفت که در تمامی آن ها یک نکته مشترک است که مدیریت منابع مالی و انسانی را با هم نقل کرده اند.

این در حالیست که مدیریت منابع مالی خود به تنهایی وجود داشته و کاربردهای بسیاری را دارد و ممکن است ارتباطی به مدیریت منابع انسانی نداشته باشد. اما هدف ما در اینجا بیشتر بحث روی منابع مالی و انسانی با یکدیگر است لذا تعریف خود از مدیریت با ترکیب برخی تعریف های زیبای مدیریت را در زیر می‌نویسم.

تعریف مدیریت و انواع آن

تعریف مدیریت به کارگیری علم و هنر در هماهنگی و هدایت منابع مالی یا انسانی و یا هر دو، در رسیدن به هدف با حداکثر کارایی است. در تعریف مدیریت فوق از ترکیب علم و هنر استفاده نموده‌ام.

تعریف مدیریت و انواع آن

چرا که معتقدم مدیریت ترکیبی از علم و هنر است که بخش علم آن همان فراگیری دانش مدیریت از طریق آموزش است و بخش هنر آن پیاده سازی این دانش در عمل می‌باشد. بخش هنر نیز خود نیازمند کسب تجربه عملی و هنری ذاتی است.

انواع مدیریت

  • مدیریت مستقل یا استبدادی
  • مدیریت پدرانه
  • مدیریت دموکراتیک
  • مدیریت آزادانه بدون دخالت

تا این قسمت از مقاله دانستید مدیریت یعنی چه و به طور اجمالی با انواع آن آشنا شدید اما برای آشنایی مفصل با انواع مدیریت مقاله دیگر ما را حتما بخوانید.

حتما بخوانید: گرایش های مدیریت اجرایی

سطوح مختلف مدیریت در سازمان

در سازمان‌‌های بزرگ، سلسله مراتب سازمانی وجود دارد. مدیران برای مدیریت بهتر تعداد زیاد کارمند، در سطوح مختلف سازمان قرار می‌گیرند و هرکدام از آن‌ها مسئولیت بخش خاصی از کارمندان را برعهده می‌گیرند. تفاوت سطوح مدیریتی به معنی تفاوت در اهمیت کار آن‌ها نیست، اما به نوعی گریدبندی هم محسوب می‌شود و مدیران را به تلاش برای رسیدن به سطوح بالاتر ترغیب می‌کند.

سطوح مختلف مدیریت در سازمان

سه سطح مدیریت در سازمان عبارت است از:

۱) مدیریت عملیاتی:

مدیران عملیاتی به صورت مستقیم با کارکنان در ارتباط هستند و بر عملکرد آن‌ها نظارت دارند. این افراد با نام سرپرست تیم هم شناخته می‌شوند و راه ارتباطی بین مدیران میانرده و بالارده با کارمندان پایین‌رده سازمان هستند.

۲) مدیریت میانی:

این افراد رابط بین مدیران عملیاتی و مدیران عالی سازمان هستند و گزارش‌های سازمانی را به مدیران بالارده ارائه می‌دهند. آن‌ها گزارش کار مدیرانی عملیاتی و کارمندانشان را به مدیران بالایی ارائه می‌دهند، همچنین وظیفه هدایت مدیران عملیاتی و ارائه برنامه میان‌مدت به آن‌ها را برعهده دارند.

۳) مدیریت عالی:

مدیران عالی یک سازمان فرایندهای کلی را هدایت می‌کنند و تصمیمات استراتژیک و بلندمدت برای سازمان می‌گیرند. این افراد درباره فرایندهای خرد از مدیران میانی گزارش می‌گیرند و به صورت مستقیم با کارکنان ارتباطی ندارند. آن‌ها راهبران سازمان هستند و با استراتژی و برنامه‌ریزی برای بخش‌های خرد سازمان خط مشی ایجاد می‌کنند.

دوره جامع آموزش مدیریت کاربردی

تعریف مدیر

در تعریف مدیر باید گفت شخصی که عهده دار مدیریت است را مدیر می‌نامند. کسب تجربه در مدیریت نیز بسیار وابسته به شرایط پیرامونی (محل کار) دارد. من پس از سال ها تجربه در مدیریت، آموزش مدیریت و مشاوره مدیریت، مدیران زیادی را دیده ام که همچنان مطابق با روش‌های قدیمی سازمان را مدیریت می‌کنند.

بسیاری از مدیران در یک سازمان افرادی هستند که قبلا در آن سازمان کارمند بوده‌اند، بنابراین شیوه مدیریتی مدیران قبل از خود را دیده‌اند و مطابق با همان شیوه عمل می‌‌کنند. این موضوع باعث می‌شود در برخی موارد اشتباهات مدیرهای قبلی سازمان را نیز تکرار کنند. مدیر باید بتواند تجربیات قبلی خود را با آموزش‌های جدید ترکیب کند و شیوه‌ای اصولی و کاربردی برای مدیریت سازمان بیابد.

مدیریت خودش به تنهایی یک علم نیست و اگر در تعریف فوق دقت کرده باشید آورده ام که “مدیریت، به کارگیری علم و هنر …” یعنی مدیریت علم را به کار می گیرد و از آن استفاده می‌کند. چرا که مدیران می‌توانند از دانش گذشته خود و همچنین از دانشی که آموزش داده می‌شود بهره ببرند.

ممکن است فکر کنید من از کجا بدانم که هنر مدیریت را دارم یا خیر ؟ و اینکه اگر نداشته باشم پس من در مدیریت موفق نمی‌شوم.

تعریف مدیر

واقعیت این است که علیرغم اینکه در تعریف مدیر و مدیریت می‌گویند بخشی از مدیریت ذاتی است و بخشی اکتسابی است. اما من معتقدم که بخش ذاتی آن هم قابل یادگیری است. اگر قبلا می‌گفتند مدیریت ذاتی است، به این دلیل بود که شناخت از انسان ها تا حد دانش امروز بشر نبود. اما اکنون دیگر شناخت بسیار عمیق تر شده است و مدیریت هم تبدیل به یک دانش آموختنی شده است.

تنها چیزی که به شما بستگی دارد هنر استفاده از این علم است. اینکه شما چطور این علم را بکار می‌گیرید تفاوت عمیقی بین شما و دیگر مدیران ایجاد می‌کند. بکارگیری علم در شغل مدیریت با بکارگیری علم در مهندسی متفاوت است. یک مهندس می‌داند در علم ریاضی همیشه ۲ بعلاوه ۲ می‌شود ۴ اما واقعیت این است که در مدیریت همیشه دو بعلاوه دو ۴ نمی‌شود. بعضی وقت ها ۵ می‌شود و برخی زمان ها ۳ می‌شود. شاید هم یک زمانی متوجه شوید صفر هم نتیجه خوبی است. چرا اینطور است؟! در رابطه با مدیریت بحران سازمانی در مقاله دیگر دکامی بخوانید.

سبک های مختلف مدیریت چیست؟

سازمانی را تصور کنید که یک مدیر جدید به آن وارد شده است. او احتمالا تغییرات بسیاری در برنامه‌ها، استراتژی‌ها، ساختار سازمان و قسمت‌های مختلف دیگر ایجاد می‌کند. وظایف او تفاوت چندانی با مدیر قبلی ندارد، حوزه فعالیت سازمان هم تغییر نکرده و اهدافی که برای سازمان برنامه‌ریزی شده هم همان است. علت ایجاد این تغییرات، تفاوت سبک دو مدیر است. مدیر جدید به شیوه‌های منحصر به خودش سازمان را مدیریت می‌کند.

سبک مدیریت هر فرد به ویژگی‌های شخصیتی مدیر، نوع سازمان و شیوه کار آن، فرهنگ کاری، سبک مدیریت سازمان‌های رقیب و موارد این‌چنینی بستگی دارد. در ادامه سبک‌های مختلف مدیریت را به صورت خلاصه بررسی می‌کنیم.

۱) مدیریت دموکراتیک

مدیر اختیار مدیریت وظایف کارمندان و مدیران میانی را به خودشان می‌سپارد و به آن‌ها اجازه می‌دهد خلاقیت داشته باشند و نظراتشان را اجرا کنند.

۲) مدیریت خودکامه

در این سازمان‌ها مدیر یک دیکتاتور است که به کسی حق تصمیم‌گیری نمی‌دهد و حرف اول و آخر را خودش می‌زند. او همه چیز را مو به‌ مو برای کارمندان تعیین می‌کند و از آن‌ها انتظار دارد دقیقا مطابق با آنچه که گفته، کارهایشان را پیش ببرند. کارمندان تحت نظارت یک مدیر خودکامه هیچ آزادی عملی در سازمان ندارند.

۳) مدیریت اختیاری

در این روش مدیر یک چشم‌انداز و مسیر کلی برای کارکنان مشخص می‌کند و مابقی کارها را به آ‌ن‌ها می‌سپارد. مثلا مدیر مشخص می‌کند که تا آخر ماه، هر کارمند یک سری وظایف انجام داده باشد و به یک سری هدف هم رسیده باشد. کارمندان می‌توانند از هر روشی که می‌خواهند به این اهداف دست پیدا کنند و کارهایشان را انجام بدهند.

به طور کلی نمی‌توان مرز مشخصی بین سبک‌های مختلف مدیریت قائل شد. شاید یک مدیر در حالت کلی دموکرات باشد، اما در موارد مهم به صورت خودکامه عمل کند.

پیج اینستاگرام دکامی

انواع مدیر در سازمان

در قسمت‌های قبلی درباره انواع روش‌های مدیریت صحبت کردیم. در این بخش درباره انواع مدیرانی که در یک سازمان کار می‌کنند، صحبت خواهیم کرد. در یک کسب و کار کوچک ممکن است یک نفر بتواند تمام فرایندها و افراد را مدیریت کند، اما هرچقدر سازمان بزرگ‌تر می‌شود، پیچیدگی کار بیشتر خواهد شد.

در نتیجه لازم است مدیران متعددی در سازمان وجود داشته باشند که هرکدام از آن‌ها مسئولیت یک بخش را برعهده بگیرند و با هماهنگی با یکدیگر سازمان را به سمت اهداف پیش ببرند. لازم به ذکر است که در سازمان‌های بزرگ هم شخصی به عنوان مدیر کل حضور دارد که وظیفه مدیریت مدیران میانی سازمان را برعهده می‌گیرد. در ادامه انواع موقعیت‌های شغلی مدیریتی سازمان‌ها را نام می‌بریم و درباره آن‌ها توضیح خواهیم داد.

۱) مدیر کل

مدیر کل شبیه به امپراطور در سازمان است و بسیاری از کارمندان هنگام روبرو شدن با او دچار استرس می‌شوند. اینکه مدیر کل اولین شخص سازمان است، واقعیت دارد، اما او پادشاه ظالمی نیست و می‌تواند مانند سایر اعضا با کارکنان سازمان در ارتباط باشد.

مدیر کل وظیفه هماهنگی بین سایر مدیران سازمان و مدیریت فرایندهای جامع و راهبردی را برعهده دارد. می‌توان گفت این شخص رهبر سازمان است. معمولا اگر بنیانگذار یک کسب و کار قصد فعالیت مستقیم در مجموعه را داشته باشد، به عنوان مدیر کل مشغول به کار می‌شود.

مدیر بازاریابی

۲) مدیر بازاریابی

مدیر بازاریابی شخصی است که برای افزایش فروش برنامه‌ریزی می‌کند و استراتژی می‌چیند. این فرد باید مخاطبان و مشتریان احتمالی، بهترین کانال‌های فروش، روش‌های فروش موثر، روش‌های تبلیغات و برندسازی موثر را پیدا کند. همچنین تحلیل نتایج حاصل از تبلیغات، بررسی رفتار مشتری، شناخت بازار و تحلیل رقبا هم جزء فعالیت‌های اوست.

در سال‌های اخیر با گسترش بحث دیجیتال مارکتینگ، فرایند بازاریابی بسیار پیچیده شده است و دیگر یک نفر نمی‌تواند همه قسمت‌های آن را مدیریت کند. در حال حاضر اکثر مجموعه‌های بزرگ تیم مارکتینگ دارند که ممکن است برای قسمت‌های مختلف آن، مدیرهای متفاوتی فعالیت کنند. مثلا سمت مدیریت بازاریابی با سمت مدیریت دیجیتال مارکتینگ متفاوت است و دو نفر با تخصص‌های مختلف در این موقعیت‌ها کار می‌کنند.

۳) مدیر استراتژیک

اگر سازمان مثل بدن انسان باشد، مدیر استراتژیک ذهن است. ذهن در بدن وظیفه بقا را برعهده دارد و همه فرایندها را برای دستیابی به این هدف کنترل می‌کند؛ مثلا زمانی که احساس خطر می‌کنیم، استراتژی فرار یا دفاع را می‌چیند و مغز آن را اجرا می‌کند.

مدیر استراتژیک، رویکردهای لازم برای دستیابی به اهداف خرد و کلان سازمانی را می‌چیند. او فرایندها را شکل می‌دهد و به سایر مدیران می‌گوید چگونه بخش خودشان را هدایت کنند تا در نهایت سازمان به اهداف مشخص شده برسد. استراتژی سازمانی نقش مهمی در موفقیت کسب و کارهای بزرگ دارد.

۴) مدیر فروش

بسیاری از افراد تصور می‌کنند مدیر فروش همان مدیر بازاریابی است؛ مدیر بازاریابی وظیفه جذب مخاطبان و وارد کردن آن‌ها به بخش فروش را برعهده دارد. بعد از آن نقش مدیر فروش و تیمش شروع می‌شود. این افراد باید مخاطبان برای خرید متقاعد کنند. آن‌ها باید بررسی کنند که نیاز مشتریان چیست و چگونه می‌توان محصول را با توجه به نیاز آن‌ها تغییر داد.

مدیر فروش می‌تواند روی بسته‌بندی، استراتژی‌های بازاریابی و کمپین‌های تبلیغاتی هم مشاوره بدهد. این شخص همچنین مدیریت تیم فروشندگان و نظارت بر عملکرد آن‌ها را برعهده دارد.

مدیر منابع انسانی

۵) مدیر منابع انسانی

مدیر منابع انسانی، همانطور که از نامش مشخص است، امور مربوط به کارکنان سازمان را انجام می‌‌دهد. این فرد وظایفی مثل استخدام کارمندان جدید، آموزش به کارمندان یا پیگیری آموزش‌های آن‌ها،‌ انتقال نظرات کارکنان به سایر مدیران و بهبود تجربه فعالیت در سازمان برای کارمندان را برعهده دارد.

او فردی است که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم با تمام اعضای سازمان در ارتباط است و یک مهره کلیدی در ارزیابی عملکردها و شناخت کارمندان به شمار می‌رود.

۶) مدیر روابط عمومی

مدیر روابط عمومی یک پل ارتباطی است که هم در بخش‌های داخلی کار می‌‌کند و هم مسئول مدیریت ارتباطات خارجی سازمان است. این افراد با مشتریان در ارتباط هستند و نظرات و صحبت‌های آن‌ها را به مدیران بخش‌های دیگر انتقال می‌دهند.

همچنین شرکای تجاری سازمان یا همکاران خارج از مجموعه نیز با مدیر روابط عمومی ارتباط برقرار می‌کنند. این سمت در سازمان‌های بزرگی که مدیران ارشد زمان صحبت کردن با افراد خارج از سازمان را ندارند، بسیار حیاتی است. شما میتوانید با مراجعه به مقاله مدیر روابط عمومی اطلاعات جامعی درباره حقوق، شرح وظایف، مزایا و معایب این شغل و… به دست آورید.

۷) مدیر مالی

مدیر مالی در یک مجموعه مسئولیت تمام بخش‌های مالی یک شرکت را برعهده دارد. سودها، هزینه‌ها، دریافتی‌ها و پرداختی‌ها، بدهی‌ها و بستانکاری‌ها، تراکنش‌ها و تمام تبادلات مالی شرکت زیر نظر مدیر مالی است. شغل او اهمیت بسیاری در سازمان دارد و از حساسیت بالایی برخوردار است.

اگر مدیر مالی دقت بالایی داشته باشد و عملکرد خوبی در حسابرسی از خود نشان بدهد، گزارشی از عملکرد مالی سازمان را در اختیار مدیر کل می‌گذارد و پیشنهادهایی برای ارتقای عملکرد مالی سازمان ارائه می‌دهد.
بخش مالی هم در برخی موارد وظایف پیچیده‌ای پیدا می‌‌کند، به همین دلیل پوزیشن‌های مدیریتی دیگری مثل مدیر حسابداری هم مدیریت راهبردی چیست به سازمان اضافه می‌شود.

۸) سایر موقعیت‌های شغلی مدیریت

سمت‌هایی که در قسمت قبل معرفی کردیم، متداول‌ترین سمت‌های مدیریتی در سازمان بودند. اما نیاز سازمان‌های امروزی به مدیریت حرفه‌ای بیشتر شده و ممکن است قسمت‌های بیشتری داشته باشند. به همین دلیل موقعیت‌های مدیریتی دیگری هم در سازمان‌ها وجود دارد که در ادامه آن‌ها را نام می‌بریم:

  • مدیر پروژه
  • مدیر فناوری اطلاعات
  • مدیر تدارکات
  • مدیر صنعتی
  • مدیر رسانه
  • مدیر دیجیتال مارکتینگ
  • مدیر کنترل کیفیت

تفاوت مدیریت با مشاغل دیگر

مدیریت با مشاغل دیگر متفاوت است. دلیلش هم این است که مدیر با انسان ها سروکار دارد و انسان ها هم از خود رفتارهای متفاوتی نشان می‌دهند. گاهی بچه می‌شوند، گاهی قهر می‌کنند، گاهی پر انرژی هستند، گاهی دروغ می‌گویند و گاهی فرار می‌کنند. گاهی کلک می‌زنند و گاهی هم می‌جنگند.

انواع مدیر در سازمان

شما به عنوان مدیر باید بدانید در هر زمانی چه نوع رفتاری داشته باشید و الان زمان بروز کدام رفتار است. انتخاب نوع رفتار هم وابسته به فردی است که با آن طرف هستید. بنابراین هنر استفاده از این علم توسط مدیر بستگی به قابلیت های مدیر و شرایط او دارد.

هر مدیر باید این علم را بیاموزد سپس بکار بگیرد. وقتی شما در جایگاه مدیر، واقعا آن را بکار گرفتید متوجه خواهید شد که واقعا هنر استفاده از این علم را دارید یا خیر؟ در واقع باید گفت هنر استفاده از دانش مدیریت در دنیای واقعی کسب و کار میزان توانمندی و هنر مدیر را به نمایش می‌گذارد.

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو به دکمه بالا